تبليغاتX
خنده شادی

خنده شادی

جکهای باحال از سرتاسر گیتی ....

0

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:36  توسط یاسر  | 

اثبات وجود خدا

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.

مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:22  توسط یاسر  | 

آیا خدا هرچیزی که هست را خلق کرده است

  استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد  گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان  نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز  شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش  نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟  "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد  جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما  از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را  میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا  دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه  بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه  از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد  تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد  گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت  نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما  تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به  رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی  توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی  را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک  فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که  میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است  که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد  مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر  روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به  همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر  دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد:  شیطان  وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی  میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد  تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن  چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که  وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن  !

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:17  توسط یاسر  | 

دعای سریع


- خدايا:عقيده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
- خدايا:به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزاني کن.
- خدايا:رشدعقلي وعلمي
،مرا از فضيلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
- خدايا:مرا همواره آگاه وهوشيار دار تا پيش ازشناختن درست وکامل کسي يا فکري مثبت يا منفي قضاوت نکنم.
- خدايا:جهل اميخته باخودخواهي و حسد مرا رايگان ابزار قتاله دشمن
براي حمله به دوست نسازد.
- خدايا:شهرت مني را که:"ميخواهم باشم" قرباني مني که " ميخواهند باشم" نکند.
- خدايا:درروح من اختلاف در "انسانيت" را به اختلاف در"فکر"واختلاف در "رابطه" با هم مياميز.ان چنان که نتوانم اين سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
- خدايا:مرا به خا طر حسد کينه و غرض عمله اماتور مگردان.
- خدايا:خودخواهي را چندان درمن بکش يا درمن برکش تاخودخواهي ديگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.
- خدايا:مرا در ايمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق« باشم.
- خدايا:به من « تقواي ستيز» بياموز تا درانبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
- خدايا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان
. اضطرابهاي بزرگ غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.
- خدايا:به من توفيق عشق بي هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنکه بداند عنايت فرما !!!
 - خدايا:به هر کس دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است و به هرکس که دوستتر مي داري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر !
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:16  توسط یاسر  | 

عجایب هفت گانه جهان

معلمي از دانش آموزان خواست تا عجايب هفتگانه جهان را فهرست وار بنويسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته هاي آنها را جمع آوري کرد. با آن که همه جواب ها يکي نبودند اما بيشتر دانش آموزان به موارد زير اشاره کرده بودند:
اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، ديوار بزرگ چين و... در ميان نوشته ها کاغذ سفيدي نيز به چشم مي خورد. معلم پرسيد: اين کاغذ سفيد مال چه کسي است؟ يکي از دانش آموزان دست خود را بالا برد. معلم پرسيد: دخترم چرا چيزي ننوشتي؟
دخترک جواب داد: عجايب موجود در جهان خيلي زياد هستند و من نمي توانم تصميم بگيرم که کدام را بنويسم. معلم گفت: بسيار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شايد بتوانم کمکت کنم.
در اين هنگام دخترک مکثي کرده و گفت: به نظر من عجايب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشيدن، ديدن، شنيدن، احساس کردن، خنديدن و عشق ورزيدن.
پس از شنيدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتي محض فرو رفت.
آري عجايب واقعي همين نعمتهايي هستند که ما آنها را ساده و معمولي مي انگاريم
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:15  توسط یاسر  |